…» فلسطيني ها مدام بر آن هستند که بايد سرزمين فلسطين به کشوري مستقل براي آنها در آيد، که شهروندان آنجا را نيز فلسطيني بنامند. اما در اينجا يک مشکل اساسي وجود دارد که اين مسئاله را به نماي غيرممکن درمياورد؛ و آن اين است که اصولا فلستيني هائي وجود ندارند؛ بلکه اين تنها يک واژه ي من درآوردي بوده و هيچ اعتبار تاريخي ندارد.
اسرائيل در درازاي دو هزار سال به نام فلسطين خوانده ميشد، درست مانند «Wicca»؛ بهمين دليل است که خود واژه ي «فلستيني» هم بسيار کهن نزد برخي ها بچشم مي آيد. اما واقعيت امر اين است که فرنام فلستيني، يک دروغ مدرن و کم عمر بيش نيست.
پيش از اينکه اسرائليها در جنگ ها زمين هاي آن ديار را براي خود کنند، قزه بخشي از مصر بود؛ و آنگاه کساني با نام فلستيني ها، موجود نبودند. و نوار باختري هم جزو اردن بود و باز فلسطيني هائي موجود نبودند.
درست از زماني که يهودي ها دامنه در آنجا گستراندند و آغاز به کاشت پرتقال « پرتقال هائي باندازه ي توپ هاي بسکتبال» کردند، ناگهان سرو کله ي فلستيني هاي گريان براي ميهن و سرزمين از دست رفته شان پيدا شد، که با نيروي مردمي تصميم به پس گرفتن باصطلاح خاکشان گرفته بودند.
از هم اکنون بدليل راستي در گفته هم که بوده، بگذاريد که من ديگر براي اشاره به اين انسانهاي بي همتا که از شادي در هنگام مرگ ما به رقص و آوازه خواني در مي آيند، و تا زماني که يکي از آن ميان اشاره به دوربين هاي فيلمبرداري ميکند، دست از پاي کوبي نمي کشند، از واژه ي فلسطيني ها بهره نجويم. و آنها را آنگونه که در واقعيت هستند بخوانم.
«عربهاي ثاني از همان عمق ماجرا که در يک فضاي بزرگ از انکار حقيقت قرار گرفته اند، در مورد اينکه هيچگاه توانايي و عرضه ي اين را نداشته اند که نکته اي سزاوار آفرين و درود در زندگيشان به ارمغان بياورند، بلکه بجاي آن ترجيح به سخت کوشيدن از براي يک مبارزه ي پوچ جاودان و مرگ ميدهند.
اکنون برويم سر نامگذاري آنها، بهترين گزينشي که هم اکنون در سر دارم عبارت «همسايه هاي متنفر از يهودي ها است» که به گمانم بد نباشد.
به هر روي، اين همسايه هاي متنفر از يهودي ها ي ما ميخواهند که يک ميهن براي خود داشته باشند؛ اوپسسس! فقط يک نکته! نه البته نه، نميخواهند.
آنها ميتوانستند همين کشور دلخواهشان را در درازاي سي سال گذشته داشته باشند. اگر ميخواستند. اما مسئاله اينجاست که زماني که سخن از کشورداري به ميان ميايد، بايد دسته کم امکان وجود چراغ راهنما، ماشين هاي زباله داني و غيره ميبود. و از همه بدتر اينکه انسان کم کم ميتوانست راهي براي کسب نان شب خود ميافت.
اين بهيچ گونه اي خوشايند نيست، ولي بايد بگويم که آنها هم دقيقا همانند ديگر متنفران يهودي ها چيزي جز اسرائيل نميخواهند. البته اينهم بديهي است که آنها يک گروه بزرگي يهودي مرده و جان سپرده هم ميخواهند، ولي همانگونه که گفتم اسرائيل برجسته ترين نکته ي ماجراست. همين و بس!
مگوئيد چرا؟
يکي از دلايل عمده ي آن از بين بردن و شکستن کشوري بانام اسرائيل است، و يا همان صهونيستي که آنان در کتابهاي درسيشان ميخوانند.
همين اسرائيلي که در درازاي پنجاه سال گذشته اين امکان را براي مدعيان قدرت در دنياي عرب بوجود آورده تا در برابر مردمشان سر خم کنند. آنهم مردمي که بيشترين شما بيسوادي، فقر بدون مرز، و بزرگترين اشکالات فرهنگي را ميتوان در ميانشان يافت.
و اگر شما خواننده ي گرامي يک سير ابتدايي در اين دنياي انسان ها کرده باشي، بسادگي اهميت اين قضيه را خواهي درک کرد.
من هر گاه که از هر يک از اين نابغه هاي عزيرمان ميشنوم که خاورميانه ي مسلمان مهد تاريخ و تمدن است، تنها انگار خاري به چشمم فرو ميکنند. و تا آنجايي که من بدانم از عربها در تاريخ براي دنيا سودي به پيش نرسيده است. نيست؟´
چيزي که الان ميگويم را يک چند دور بجو و سپس تف کن! بنگر! پانصد ميليون عرب و پنج ميليون يهودي.
اين همه کشورهاي ها عربي همانند يک زمين فوتبال و يک اسراييل مانند قوطي خميردندان در وسط زمين.
و اکنون هم همان عربها سوگند ميخورند که اگر يهوديها نصف آن قوطي خميردندان را بدهند، سازش برقرار ميشود و همه با هم دوست ميشوند.
چقدر جالب، گفته هاي پرباري ميتوان شنيد!
ولي ببخشيد! پس سرنوشت آن بخش از جنگ چه شد که مربوط به از بين بردن اسرائيل از روي نقشه و آن خواست و فرياد هميشگي گوياي خشونت که ميخواستند يهودي ها را قرق در دنياي خون کنند.
براي مقايسه باز بد نيست، مجسم کن! تعداد پانصد ميليون عرب و پنج ميليون يهودي.
پرسش!
آيا براستي حتا ميتواني تصور کني که يک يهودي يک با کمربند ديناميت خود را در ميان مردم منفجر کند؟
گمان نميکنم…
و يا اينکه در روز مرگ انسانهاي بيگناه رقص و پايکوبي از شدت شادماني کند؟
اصلا نه!
يا اينکه تلاش در باوراندن مردمان به باورهاي فاجعه برانگيز و دروغين خود کند که عربها از خون بچه نان ميپزند؟ غير ممکن است.
شما چگونه ميانديشيد؟ آيا فلسطيني هايي موجودند؟
اين نوشتا بخشي از يک نوشتار از کمدين «Larry Miller»
بانام «The intifada and its defendere» ميباشد، که برگردان کرده ام.
Larry Miller, contributing humorist
البته بغیر از صحبتهای اقای miller من فکر می کنم این بحث که حق با اسرائیل است یا فلسطین، یکی از جالب ترین بحث ها برای ما ایرانی ها باشه؛چون مدت زیادیه که ثروت های ملی ما رو صرف کمک به فلسطینی ها کرده اند.
همان طور که همه می دانید ما در ایران هر روزه با موج تبلیغات علیه اسرائیل مواجه هستیم و حتی یک نظر هم در موافقت با اسرائیل نمی شنویم.این تبلیغات یک طرفه باعث شده است که حقیقتی که در پس این موضوع نهفته است پوشیده بماند؛زیرا لازم است برای دریافتن حقیقت، هم سخنان موافق شنیده شوند و هم سخنان مخالف.
بالاخره در اینجا چون آزادی بیان وجود داره، هم می تونیم نظرات موافق رو بشنویم، هم نظرات مخالف رو.من اطلاعاتی رو که راجع به این موضوع دارم، در زیر می یارم تا بعدا در استدلال ها استفاده شوند:
سرزمین فلسطین بین سال های 1517 تا جنگ جهانی اول، توسط دولت عثمانی اداره می شد (یعنی اصلا کشوری به نام فلسطین وجود خارجی نداشته)و از آن پس تحت قیمومت انگلیس درآمد.
از اواخر قرن نوزدهم با اوج گیری نهضت صهیونیسم و گسترش موج مهاجرت یهودیان به فلسطین، نسبت جمعیت یهودیان رو به افزایش گذاشت و از 5% در سال 1880 به 33% کل جمعیت در سال 1947 رسید.
در پی تشدید اختلافات و درگیری ها میان اعراب و صهیونیست ها، طرحی در سازمان ملل به تصویب رسید که به موجب آن سرزمین فلسطین به دو قسمت یهودی و عرب نشین تقسیم می شد.
طبق این طرح 47/56% از کل اراضی فلسطین به یهودیان و بقیه به اعراب واگذار می گردید.
در سال 1948، یک روز پس از خروج نیروهای انگلیسی، دولت اسرائیل، اعلام موجودیت نمود و طی مدت کوتاهی 78% از خاک فلسطین را به اشغال خود درآورد.
در اثر فقدان یک موجودیت ملی فلسطینی، اداره ی نوار غزه به مصر و کرانه ی باختری به اردن واگذار گردید که این مناطق نیز در سال 1967 به اشغال اسرائیل درآمد.
سرزمین فلسطین، حدود 27000 کیلومتر مربع وسعت(صد و چهل و پنجمین کشور جهان است)و 7599000 نفر جمعیت(هشتاد و نهمین کشور جهان است)دارد.
طی سال های اخیر، اسرائیل پذیرفته است که به کرانه ی غربی و نوار غزه (با 6257 کیلومتر مربع وسعت و 2213000 نفر جمعیت)که اکثریت مطلق ساکنان آن را فلسطینیان تشکیل می دهند، خودمختاری محدود اعطا کند.
اگرچه سازمان آزادی بخش فلسطین(ساف)با امضای توافق نامه ی اسلو، این امر را پذیرفته است، اما در سرزمین های اشغالی، اعتراضات زیادی علیه این توافق نامه ابراز شده و در عین حال بیشتر مفاد توافق نامه نیز در زمان بندی آن اجرا نشده یا به صورت ناقص اجرا شده است.
منبع:کتاب اطلس کامل گیتا شناسی (صفحه ی 22)